خب، بالاخره بازگشت به خونه. هیچ جایی مثل خونه نمی شود، این یک شعار سنتی و قدیمی است که همیشه کارایی دارد. به نظر من، خونه جایی است که شما در آنجا احساس آرامش می کنید، همانطور که وطن و کشور هم همین معنا را می دهد. و اساسا با علاقه به یک خاک و آجر، شدیدا مشکل دارم.

هر چند بعد از ساعتها رانندگی و در جاده بودن، شدیدا (که در حال حاضر، مدام از این کلمه استفاده می کنم) خسته هستم، ولی نمی خواهم روزم را با خوابیدن با ظهر خراب کنم. ترجیح می دهم که تا ظهر بیدار باشم و حالا اگر شد کمی ظهر استراحت کنم تا برای بازی انگلیس و آلمان کاملا سرحال و آماده باشم.

نکته جالب در این سفر این بود که حتی فرصت نکردم یک دقیقه روی صندلی مورد علاقه ام بنشینم. احتمالا می توانید حدس بزنید که چه اتفاقات و ماجراهایی برای ما پیش آمده باشد. بنابراین همه چیز را واگذار می کنم به بعد...

داف نوشت: دو جور آدم وجود دارند، آدمهایی که به جنگل نگاه می کنند و زیبایی جنگل را می بینند و آدمهایی که به جنگل نگاه می کنند و درختهای جنگل را می شمارند، من از دسته دوم هستم.